آرشیو مهرماه 1384

عاقبت منزل ما وادی خاموشان است

| بدون نظر

Image036.jpg

حق

| بدون نظر

من خود به چشم خویشتن دیدم که وقتی حق طبیعی ام را از من دریغ کنند راحت به حق دیگران تعارض می کنم

یوس?ی در چاه

| 2 نظر

اگر یک ذره رومانتیک تر بوذم می نوشتم تقدیم به گنجی!:

 

باز شوق یوس?م دامن گر?ت           پیر ما را بوی پیراهن گر?ت

ای دریغا  نازک   آرای   تنش            بوی خون می آیداز پیراهنش

ای برادرها خبر چون می برید؟          این س?ر آن گرگ یوس? را درید؟

یوس? من پس چه شد پیراهنت؟     بر چه خاکی ریخت خون روشنت؟

بر زمین سرد خون گرم تو               ریخت آن گرگ و نبودش شرم تو

تا نپنداری  زیادت   غا?لم                گریه می جوشد شب روز از دلم

داغ ماتم هاست بر جانم بسی         در دلم پیوسته می گرید کسی

یوس?ی در چاه و این کنعانیان          غرق در بازار سودند و زیان

ای دریغا پاره دل ج?ت جان              بی جوانی مانده جاویدان جوان

در بهار عمر ای سرو جوان               ریختی چون برگ ریز ارغوان

ارغوانم  ارغوانم   لاله ام                در غمت خون می چکد از ناله ام

آن شقایق رسته در دامان دشت      گوش کن تا با تو گوید سرگذشت

نغمه نا خوانده را دادم به رود            تا بخواند با جوانان این سرود

چشمه ای در کوه می جوشد منم     کز درون سنگ بیرون می زنم

از  نگاه آب   تابیدم   به   گل             وز رخ خود رنگ بخشیدم به گل

پر زدم از گل به خوناب ش?ق           ناله گشتم در گلوی مرغ حق

پر شدم از خون بلبل لب به لب        ر?تم از جام ش?ق در کام شب

آذرخش از سینه من روشن است     تندر تو?نده ?ریاد من است

هر کجا مشتی گره شد مشت من    زخمی از هر تازیانه پشت من

هر کجا  ?ریاد  آزادی  منم!               من در این ?ریادها دم می زنم

 

 

کار

| بدون نظر

خوبه آدم یک ذره موقع انجام کارهایش ?کر کنه:

3 سال پیش یک کاری کردم هنوز وقتی یادش می ا?تم خجالت می کشم!

نخبگان و عوام

| بدون نظر

من بالاخره از یک لحاظ با دین به ت?اهم رسیدم(البته منظورم تنها لحاظ موجود نیست)

حر? هم حر? خیلی تازه ای نیست .

بسیار پیش آمده بود که ?کر می کردم در این مورد  نیازی به دین نیست و معار?ی که  دینی می نامیمشان از طرق دیگر قابل اکتساب هستند.

عمدا یا سهوا توجه نمی کردم که شاید برای نخبگان اینگونه است ولی کار دین ?قط تربیت نخبگان نیست.

با تشکر از محسن کدیور !

شنیدن

| بدون نظر

خوب شنیدن چه قدر مهم است و احترام گذاشتن به طرز بینش گوینده. امروز در عرض 5 دقیقه که با یکی صحبت می کردم وضع به جایی رسید که دلم به حال طر? سوخت

?قط با کمی دقت من در حر? زدن، بنده خدا آنچنان س?ره دلش را بیرون ریخت که ا?تد و دانی.

این هم یک هنر است، از آنهایی که شدیدا کاربرد دوجانبه دارد

شعر

| بدون نظر

گ?ته بودم در هر چه که تامل می کنم خراب می شود. این هم از شعر و شاعری!

شعرها و داستانها را هم  با تمام جذابیتشان و ?رهیختگی نویسندگان و شاعران وقتی از دور نگاه می کنی مثل قطاری از آرزوها و شادی ها و ناله های تکراری به نظر می رسند .

انگار که چند هزار سال گذشته را دور خودمان چرخیده ایم .

واقعا هد? همین چرخیدن است یا قرار است به جای خاصی هم برسیم؟

اسلام

| بدون نظر

چندشب پیش به یکی از دوستان گ?تم که اصلا کاش خدا پیغمبری نمی ?رستاد . آن وقت تکلی? آدمها بهتر روشن بود و مثلا روحانیتی نبود که دین ?روشی کند و …..
اما حر?م را پس می گیرم . بعضی ها ایراد ?نی دارند . در هر صورت مغاره شان باز است اگر اسلام و قرآن نبود خدا می داند چه چیزی به مان می ?روختند!

در نیچه(باب نیچه)

| بدون نظر

قصد ندارم که گزاره را خیلی کلی کنم

ولی خیلی جاها وقتی که تعداد بیشتری به موضوعی علم  داشته باشند ارزش خود آن علم هم بیشتر می شود

مثال؟ وقتی ما در به قول بعضیها محضر شاهد قدسی با صر? زمان 2 ساعت نیم ص?حه نیچه بخوانیم . حضرت نیچه باید هم با دمش گردو بشکند که ارزش اثرش بالا ر?ته.

آرشیو ماهانه

نگارش، اصلاح و ترجمه SOP برای پذیرش

حواشی

?يل در اتاق تاريك، درآمدي بر پلوراليزم ديني!

روزگاران قديم ?يلي از هندوستان به ايران زمين آوردند و بيچاره را در اتاق تاريكي حبس نمودند. عده‌اي رجال سياسي به خيال واهي داخل در آن اتاق گرديده چيزي نديدند. كورمال كورمال جلو ر?ته به نزد محبوب واهي در رسيدند. اولي دست به پاي ?يل رساند و گ?ت: اين كه ستون است! و به دنبال تخت ر?ت! دومي دست به گوشش زد و گ?ت: اين كه بادبزن است و به دنبال اولي راهي شد. سومي و چهارمي به همين منوال گذشت تا عاقله مردي از بزرگان صو?يه در رسيد و دستش به ?لان ?يل برخورد نمود! ناگاه صيحه‌اي بزد و از هوش بر?ت. ياران چو حال وي بر جا آمد گ?تند: يا شيخ اين چه حالت بود؟ ?رمود در آتيه اين جمهوري اسلامي مي‌بينم، صيحه از شدت شوق است

آدامس ريلكس

اول ميمکمت..بعد تا جايي که ?کم اجازه بده گازت ميگيرم..تمام بوهاي خوبتو قورت ميدم..از اون چيز صا?? چند دقيقه پيش يه ت?اله زشت چروک ميسازم و ت?ت ميکنم بيرون!

پينوكيو

اگه بدبينانه به قضيه نگاه کنيم کل جريان پينوکيو دروغی بوده که ژپتو و ?رشته مهربون برای سرپوش گذاشتن روی حماقت بچگانه شون ساختن.

شکو?ایی استعداد نه?ته

153032_orig.jpg

درباره این آرشیو

این صفحه آرشیو نوشته های از مهرماه 1384 است که ترتیب چیدمانشان از جدید به قدیم است.

شهریورماه 1384 بایگانی قبلی است

آبانماه 1384 بایگانی بعدی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.