رسمیت

| 3 نظر

ما ایرانیها از به رسمیت نشناختن خیلی ضریه می خوریم. درد و امراض را می ترسیم بگوییم،میل و خواسته هایمان را همچنین. همه از چیزی خوششان می آید اما در حسرتش می سوزند از ترس بقیه! این است که مخ?یاننه و غیر رسمی دنبال می کنندش.......

اما بد تر از همه این غیر رسمی ها ،انتظارهای غیر رسمی است.کاری را برای کسی بکنی و  در ازایش از او چیزی بخواهی ، اما به  طر? نگویی که از او چه می خواهی یا اصلا چیزی می خواهی!

بگذاری حدس بزند که کار تو محبت نبوده ، معامله بوده .......یا حتی بدتر! خودمان را هم گول می زنیم که کار ما محبت خالی بوده، اما بعدا می شماریم محبت هایمان را....

3 نظر

آخ راست می گی! واقعا راسته

آره منم همینم ... مال من خیلی هم ا?تضاحه

موا?قم، خیلی!
به نظر من اصولاً خیلی از کارایی که آدمها می کنن و خیلی از کارایی که نمی کنن، به خاطر همین ترسه!
ولی نه ?قط ترس از بقیه، خیلیشم ترس از نتیجه ست، که با به رسمیت شناختن از بالقوه بودن به بال?عل بودن تبدیل می شه!!

ارسال نظر

درباره این نوشته

این صفحه حاوی یک نوشته است که توسط جهان در 4 مهر 1385 6:57 بعدازظهر منتشر شده است.

حکمت! نوشته قبلی اين بلاگ بود

رسمیت 2 نوشته بعدی اين بلاگ است

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.

صفحه ها

با قدرت مووبل تایپ 4.24-en

2009

یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهار شنبه پنج شنبه جمعه شنبه
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30