خاطره

| بدون نظر

طبق معمول با 45 دقیقه تاخیر رسیدم سر کلاس، بالاخره دانشجوی سال آخریم دیگه! .

همه صندلی ها پر بود. ر?تم بیرون دنبال صندلی ، توی کلاس بغلی یک نگاه انداختم. استاد داشت درس می داد. یک صندلی خالی هم وسط کلاس بود.سرم را انداختم پایین، ر?تم تو ، صندلی را برداشتم و آمدم بیرون.

پشت سرم صدای خنده ترکید!

عجب کاری کردما!!

ارسال نظر

درباره این نوشته

این صفحه حاوی یک نوشته است که توسط جهان در 5 دی 1385 7:01 بعدازظهر منتشر شده است.

زندگی نوشته قبلی اين بلاگ بود

John Nash نوشته بعدی اين بلاگ است

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.

صفحه ها

با قدرت مووبل تایپ 4.24-en

2009

یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهار شنبه پنج شنبه جمعه شنبه
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30