آسمون!

| 3 نظر

امروز تو تاکسی یک پسر 3-4 ساله با مادرش نشسته بود .یهو پرسید:

 مامان ما یه بار نمیریم تو ابرا بخوابیم؟

آخه چه جوری بریم پسرم ابرا تو آسمونن

 خوب یه نبردبون بلند می ذاریم میریم بالا

... یه چند لحظه سکوت....

  رعد و برق بشه برق بمون نمیره؟

3 نظر

آره؟شما این چیزا رم می بینی؟
حالا "نبردبون"ش رو هم اون گفت یا شما خودت ترجمه کردی؟

اين داستان احتمالا مال بچگي هاي خودت نبود؟؟
خيلي بهت ميادا!!

آره ! می بینم!
نبردبونشم آون گفت!
بچگیای من؟ عمرا!

ارسال نظر

درباره این نوشته

این صفحه حاوی یک نوشته است که توسط جهان در 25 اردیبهشت 1386 9:47 بعدازظهر منتشر شده است.

اصناف! نوشته قبلی اين بلاگ بود

رهبری نوشته بعدی اين بلاگ است

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.

صفحه ها

با قدرت مووبل تایپ 4.24-en

2009

یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهار شنبه پنج شنبه جمعه شنبه
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30