رمان

| 9 نظر

این رمان های خیلی خوب! یعنی آنهایی که من خیلی خوشم میاد! یعنی اونهایی که بیشتر به توضیح افکار شخصیتها میپردازه و داستان نداره!(و نویسنده اش هم مرد است البته!، مثال: آثار ساراماگو، مارکز ، پروست) داشتم فکر می کردم نباید زنها خوشان بیاد! به این معنی که خوب افکار طرف مردانه است ، من به این دلیل خوشم میاد که کاملا خودم رو می تونم با نقش اول یکی ببینم ولی شاید یک زن اصلا برداشتی نداشته باشه از قصه!(خصوصا که عموما قصه ای هم درکار نیست!)

به عکسش هم هست البته ،کتابهای احساسی عمیق که نویشنده هایشان زنند، مثل آثار خواهران برونته ، یا برباد رفته ، احساس می کنم دلیل عدم توان برقراری ارتباط با اینها برای من همین دلیل بالاست.

البته استثنا هم کم نداره ها! مثلا من خودم از کتاب دفترچه ممنوع خیلی لذت بردم  ولی حتی در مورد این استثنا ها هم که فکرمیکنم میبینم احتمالا نوع لذتی که من می برم فرق دارد با مخاطب مونث ، مثلا همین دفترچه ممنوع برای من شاید جالب بود فقط به عنوان نوعی آشنایی با دنیایی که از من دور است، در حالی که خواننده زن احتمالا خیلی راحت بتونه همذات پنداری کنه.

رمان خونا نظربدن! سینا فرزانه! شیدا! فاطمه! یاسمن و  بقیه!

(پسرا انگارخیلی اهل خوندن نیستند!،D:)

9 نظر

اما من خوب که فکر می کنم می بینم رمان هایی که دوست دارم اصلاً ربطی نداره که شخصیت اصلیشون یا نویسنده شون زن بوده باشه! مثلاً "شور زندگی"، "داستان پداگوژیکی" یا همین "همه نام ها". مطمئن نیستم بتونم بگم همذات پنداری می کنم با شخصیت ها البته، ولی چیزی که به هرحال برام مهمه اینه که به شدت قابل درک و ملموسن واسم.
و از طرف دیگه، مثلاً هم سیدنی شلدون هم آگاتا کریستی روخیلیا، چه دختر، چه پسر، تو یه سنّی البته، زیاد رماناشونو خوندن و دوست داشتن (خودم تو یه سن هایی سیدنی شلدونو خیلی دوست داشتم مثلاً)؛ که خب اولّی مرده (به فتح میم!!) و شخصیت های اغلب داستان هاش زن، و دومی زنه و شخصیت خیلی از داستان هایش مرد...
راجع به بند دوم مطلبت هم اولاً باید بگم که نویسنده های مردی هم هستند که تو اون مایه ها می نویسند (جان شیفته ی رومن رولان مثلاً یا احتمالاً دانیل استیل (البته هیچ کدومو نخوندم!! ولی خب فکر کنم به هر حال تو همون تریپ هان!) )! اینکه من یا تو یا هر کس دیگه ای از این مدل ها زیاد خوشش نمی آد، دلیلش حداقل برا من که چیز دیگه اییه. (البته اینم بگم که احساسی های عمیق هم با هم خیلی فرق دارن. مثلاً من " کلبه عمو تم" رو هم یه جور رمان پر احساس عمیق می دونم.)

نمی دونم!
خیلی جای چونه زدن نداره!
یعنی هر چی فکرمیکنم مطلب خیلی گسترده تر از اینه که بشه توش چیزیرواثبات کرد، یک برداشت خام بود فقط...
ولی کلبه عموتم و جان شیفته فرق داره با دانیل استیل!

haji giram ama daram fekr mikonam va miam nazar midam !!! ..

من نمی فهمم به چی می خوای برسی؟ اما خوب تا مطلبت رو خوندم یاد این افتادم که: من یه پسری رو می شناختم که اعتقاد داشت پائولو کوییلو واسه زنها خوبه تا اونا هم احساس کنن یه چیزی می فهمن!
نمی دونم چه ربطی داشت اما من یاد این افتادم
خلاصه اینکه به زن و مرد بودن خواننده یا تویسنده ربط نداره به درک ربط داره نه درک کمتر یا بیشتر! نوع درک و فهمی که داری! انقدرام سخت نیست که خانمها نتوننن ذهن یه آقا رو درک کنن و یا اینکه آقایون نتیونن خودشون رو جای خانمها بزارن! فقط ممکنه نخوای این کارو بکنی!
اما من الان به جرات می تونم بگم که تو مثلا حتی از خوندن خرمگس یا غرور و تعصب یا زوربای یونانی هم هیچ لذتی نمی بری ! چون اصولا دوست نداری

صبا اظهار شعف از لینک دادن بهش می کنه. وی معتقد است چون نمی تواند این لطف رو به صورت متقابل جبران کند از صاحبش بخواهد یک آب میوه به شما بدهد.
از قول صاحب صبور صبا هم به شما می گوید ممنون بابت آپ دیتی ها و از خداوند اجر جزیل برای شما می طلبد که فهرست وبلاگ های خوندنی اش را در اینجا گذاشتی و سوال می کنه که چه جوری پینگ دستی کنیم؟

من تقسیم بندیتون رو دوست ندارم! شما اومدی معیار جنسیت رو برای تفکیک نویسنده و خواننده در نظر گرفتی بعد مدعی شدی که مثلا بین عادت می کنیم و صد سال تنهایی کتاب مارکز رو دوست داری چون نویسندش مثل شما از جامعه ذکوره!
چرا اینطوری به قضیه نگاه نمی کنید که دبد نویسنده ها ، قدرت و روان بودن قلمشون و ... با هم متفاوتِ و همین مطلب ِ که باعث می شه شما با نوشته های مارکز ارتباط برقرار کنی نه با نوشته های پیرزاد!
راستی این آقای محترمی که اعتقاد داشتند "پائولو کوییلو واسه زنها خوبه تا اونا هم احساس کنن یه چیزی می فهمن" احیانا اسمشون روزبه نیست؟!

توی کامنت بالا حرف زویا پیرزاد شد...باعث شد یاد یکی از کتاباش بیفتم، که یه جورایی باعث شه توی نظری که دادم شک کنم!!
کتاب "چراغ ها را من خاموش می کنم"... من خیلی ازش خوشم می آد، و خوندنش هم خیلی برام لذت بخش بود، اما یه مدلی که شک دارم یه پسر که اونو بخونه همون قدر و همون جور باشه براش!!
این تنها مثالیه که این حس رو نسبت بهش دارم...شایدم اشتباه می کنم حالا! تو خودت خوندیش حسین؟ یا کلّاً کسی پسریو می شناسه که این رمانو خونده باشه و ازش خیلی زیاد لذت برده باشه؟

نگارنده نخونده کتاب چراغ ها را خاموش می کنم را نخوانده!
ولی قصد داره بخونه!

نه روزبه نبوده اما انگار این عقیده خیلی طرفدار داره!!

ارسال نظر

درباره این نوشته

این صفحه حاوی یک نوشته است که توسط جهان در 28 مهر 1386 3:28 بعدازظهر منتشر شده است.

اصلاح طلبی نوشته قبلی اين بلاگ بود

این نوشته تفسیری است ، خبری نیست، یعنی فقط سعی دارد یک نوع بینش به شما بدهد! نوشته بعدی اين بلاگ است

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.

صفحه ها

با قدرت مووبل تایپ 4.24-en

2009

یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهار شنبه پنج شنبه جمعه شنبه
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30