وی در ادامه دیدار خود با جمعی از دانشجویان دانشگاه فلان، آنان را به باد ناسزا گرفت و خاندانشان را مورد عنایت ویژه قرار داد. همچنین با ابراز تاسف از این دیدار افزود : "من از دیدن شما کهیر زدم".
آرشیو دیماه 1386
همه چیز بر دانسته های تئوری ما مهر تایید می گذارد و پیش بینی های عملی ما را نفی می کند.هر اتفاقی که می افتد با وجود آن که بار دیگر بر خلاف خواسته و انتظارمان است بیشتر متقاعدمان می کند که تفسیر درستی از دنیا داشته ایم و روابط حاکم را آن گونه که هست فهمیده ایم.
دردراز مدت ، اون رفتارهایی از ما دیده میشه که واقعیه نه اونایی که خودمان می خواهیم.
نظافتچی داره سوت زنان کف دستشویی رو می شوره، در یکی از دستشویی ها باز میشه ، پسره میاد بیرون و با لحن دستپاچه و شاکی میگه آقا این شیره چرا آب نمیده
نظافتچی: خوب بگوببینم چرا آب نمیده؟
پسره: یخ زده؟
نظافتچی: باریکلا پسرخوب!
و به کار خودش ادامه میده!
اخوی می فرمود که وقتی می خوان یه سریال کمدی بسازند میشینند شخصیتهای آدمها رو خوب می پردازند ، بعد فکر می کنند برا هر کدوماز این شخصیت ها مثلا صد تا صحنه که احتمالا جالب باشه رو طراحی می کنند ، بعد حالاشروع می کنند داستان نویسی و جا دادن این صحنه ها توی داستان هاشون.
حالا حکایت ماست ، می دونیم چی دوست داریم ،چی دوست نداریم ، بهمون میاد، نمیاد..... بعد می شینیم براش سناریوی اجتماعی مذهبی مینویسیم که چی خوبه و چی بد. آدمها ارزشاشونو بر اساس رفتاراشون میچینند.
اتحاد دوباره پدر و پسر یا دو تا برادر صحنه خوبیه ، امام علی و حضرت ابوالفضل هم که باحالند ، کربلا هم که خوبه ، پس حتما یه جایی تو کربلا هست که امام علی میاد دیدن پسرش!
خیابونا شلوغه ، این بده ، اگرم بنزین گرون شه خوب نیست ! پس نتیجه میگیریم فرهنگ ماشین سواری که همانا تک سرنشینیه فرهنگ خوبیه که باید جاش انداخت!
حالا خیلی نخواین پاراگرافای این پست رو به هم ربط بدین گر چه بی ربط نیم اگر چه پر ربط نیم!
من در اینجا زندگی را به یک Genetic Algorithm تشبیه می کنم که اگرچه گاهی هم درش جهش هایی پیش میاد ، ولی اصولا وقایع اتفاقیه آن محصول وقایع یک و چند قدم قبل ترند . خوش بختی در پی خوش بختی و فقر در پی فقر. من به این حرف ها اعتقاد دارم. همانگونه که قابوس بن وشمگیر به توصیه هایی که خود به آنها عمل نمی کرد داشت. من خیلی کارها را وقتی شروع میکنم متوجه میشوم که چرا تا حال نمیکردم وحالاکه کردم نباید ادامه بدهم. مثل نوشتن این پست که بقیه اش ...
طبیعی است که وقتی مشکل حادتر میشه آدم بیشتر به تکاپو میفته ، از طرفی مشکل حادتر به هر حال گذراتر هم هست چون مشکل یک جورایی با شرایط ناپایدار مترادفه ، لذا تا حدودی طبیعی و البته نه عقلانیه که خیلیها خودشون رو رها می کنند تا مشکل کوچکشون حاد بشه و متعاقبا حل بشه ،
ولی هزار نکته باریکتر از مو یکیش اینه که در هر حال باید به تکاپو بیفتی و اگه همون زور رو زودتر بزنی قضایا بهتر حل میشه ، یا دومیش اینه که اصلا وقتی مشکل خیلی حاد شه اسم چیزهایی رو می گذاریم حل شدن که قبلا از دسته محال بودن
نوشته های سیاسی ، اجتماعی ، دوستانه و هر چی بگی این وبلاگ شدیدا داره به هم گره میخوره و مرزش گم میشه، و من از این بابت احساس غرور می کنم!
آدم واقعا می مونه، مملکت یک هفته س که تعطیله ، چرا؟ چون ترکمنستان حال نمی کنه گاز به ایران صادر کنه ، دیپلماسی رییس جمهور هم در این حد کار می کنه که تو صیه کنه "با صرفه جویی به دهن عشق آباد مشت محکم بزنیم!" و هیچکی جرات نمی کنه ، که هیچ جا بنویسه که ریشه این افتضاح کجاست.
واقعا چه قدر قدرت نامردیه، و چه قدر رسانه های دولتی نامردین، و آیا راهی برای خروج از همچین دور باطلی هست؟
کیه که میگه همه چیز دو بار اتفاق میفته ، یه بار تراژدی یه بار کمدی! ، راست میگه!
نمونه سیاسی دوست دارید مثال بزنم یا شخصی؟
بی وفایی خاص زنان!
