به طور اتفاقی (یا اگه بخوایم از کلیشه از خارج نشیم به طور خیلی اتفاقی!) متوجه شدم که نویسنده ها دیوانه نیستند، یا حداقل آن قدرها دیوانه نیستند. واقعا صحنه هایی در زندگی هست که آدم دوست نداره که تموم بشن. صحنه هایی که حاضری مثل یک عکس در آنها ماندگار شی.حسرت زندگی و گذرا بودنش تو این صحنه ها خوب جا میفته برا آدم. و حداقل و البته حداکثر کاری که میشه کرد نوشتن و توصیفشونه...(البته من کماکان از توصیف صحنه سر باز می زنم!)
آرشیو تیرماه 1388
-اهم
واقعا در جمعی هستیم که مثل اون کم پیدا میشه
احسنت احسنت...-
آدم وقتی زیاد حرف بزنه بالاخره دیر یا زود بخشی از علایقشو به عنوان خاطره به خورد دیگران میده...
حواشی
از وبلاگ ملکوت
کدام مؤمن است که خطاب به «امام زمان»اش نامه بنویسد و پای نامهاش امضا کند «سر لشکر»؟
ریشه اغتشاشات
به شهري در از شام غوغا فتاد
گرفتند پيري مبارك نهاد
هنوز آن حديثم به گوش اندرست
چو قيدش نهادند بر پاي و دست
كه گفت ارنه سلطان اشارت كند
كه را زهره باشد كه غارت كند؟
