آرشیو دیماه 1389

حساسیت به مرگ

| بدون نظر

این حساسیت خیلی خیلی زیاد به کشته شدن 71 نفر در سقوط هواپیما
به نظرم یک روحیه مدرن است.
نه از آن روحیه های مدرن که با مطالعه و اینها به دست می آید
بلکه از آن دسته که با زندگی کردن در یک جامعه مدرن به دست می آید
چرا که وقتی در جامعه ای زندگی می کنی که مرگ گروهی آدمها خیلی طبیعی و عادی است خوب حساس هم نمی شوی طبیعتا
بری همین هم "تعجبم" که چرا در ایران عده نسبتا زیادی این قدر حساسند به این موضوع

اجباری

| بدون نظر

یکی از دوستان مشغول به خدمت اجباری سربازی اومده مرخصی میگه :
اینا خیلی بیکارند، اسلام ایییین همه موضوع و حکم داره اینا اول کار جلسه عقیدتی گذاشتن دو ساعت در مورد لواط صحبت می کنند!

دیگه یه کم ناچار توضیح دادیم براشون!

بازیگر جزئیات

| 2 نظر

این را نه فقط من، که آدم های حسابی زیادی هم می گویند - مثل ملکییان که به علی گفته یا یک کتابی که مصطفی خونده و از توش برام تعریف کرده - نقش آدم در زندگی خودش بسیار کم رنگ تر از آنچه فکر می کنیم است.

به این فکر کنید که کجا متولد شده اید؟ در چه سالی متولد شده اید؟ در چه خانواده ای به دنیا آمده اید؟ حاکم زمانتان که بوده است؟ اصولا کدام مدارس یا دانشگاه ها در زمان شما وجود داشته اند که بتوانید از میان آنها انتخاب کنید؟

مساله فقط فرق هزار سال پیش و صد سال پیش نیست، آیا کسی که در زمان سربازیش جنگ تحمیلی بوده با کسی که یک سال بعد جنگ به سن شمول (مشمولیت؟ مشامله؟) رسیده تفاوت نمی کند؟ آیا کسی که در بحران مالی 2009 شرکت تاسیس می کند فرقی با کسی که در حباب دهه 90 این کار را می کند تفاوت ندارد؟ آیا اینکه به همسر یا دوستانتان همکلاس بوده اید بیش از یک اتفاق است؟

اضافه کنید به اینها کارهایی را که شما انجام داده اید و با اثر اعجاب انگیز پروانه ای در زندگی تان تاثیر بیش از حد بزرگ گذاشته اند - یک لحظه اشتباه در رانندگی یا هر چیز و عمری دوندگی یا زندان یا...، یک آشنایی اتفاقی، یا رفتن به یک مکان خاص در یک زمان خاص و چند سال زندان...

و باز بیفزایید کارهای کوچک دیگران که در زندگی شما تاثیر بزرگ دارند. مثل راننده بیشعور که لایی می کشد و با شما تصادف می کند. یا پلیس وظیف شناس که اعصاب شما را تا حد سکته خورد می کند یا تاخیری که باعث نجات شما از سقوط یک هواپیما می شود.

به نظر می رسد که قالب و شرایط کلی زندگی شدیدا خارج از کنترل ماست. ما فقط بازیگر جزئیاتیم...یا به عبارتی خودمان را سر کار گذاشته ایم...

و البته اینها که گفتم فلسفه محض نیست. آیا در چنین شرایطی ما چقدر مسئولیم؟ هان؟


بسط تجربه فدوی

| بدون نظر

یه زمانی بعد از دبیرستان و اواسط دانشگاه دیگه به نقطه ای رسیدم که درس خوندن لازم شده بود. یعنی استعداد تنها جواب نمی داد و لازم بود تمرین و .... هم بکنم تا موفقیت ادامه پیدا کنه

امروز مشابه این احساس رو در مورد فلسفه دارم. ابته کمی فرق داره. ولی احساس می کنم به نقطه ای رسیدم که باید یک ساختار و جهان بینی کامل را بسازم و اجزایش را با هم بسنجم که همخوانی داشته باشه. دیگه خوندن های پراکنده از این کتاب و اون کتاب و تکیه به قدرت تحلیلی که به صورت تفننی استفاده میشه کار را از این که هست جلوتر نخواهد برد...

آرشیو Monthly

نگارش، اصلاح و ترجمه SOP برای پذیرش

حواشی

درباره این آرشیو

این صفحه آرشیو نوشته های از دیماه 1389 است که ترتیب چیدمانشان از جدید به قدیم است.

آذرماه 1389 بایگانی قبلی است

بهمنماه 1389 بایگانی بعدی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.