آرزو

| بدون نظر

قبل از اینکه وارد دوره  دکتری شوم جایی ته ذهنم فکر می کردم که با عقل و هوش سرشار من و روش هایی که در این دوره یاد خواهم گرفت ایده هایی را پرورده و اجرا می کنم و پیشرفت چشمگیری در علم مدیریت به وجود می آورم و راز سوددهی و نوآوری شرکت ها رو کشف می کنم .
طبیعتا در این چهار سال یکی از مهمترین چیزهایی که یاد گرفته ام اشتباه بودن همین تصور است. همه ما آدمهای معمولی هستیم با بینشی معمولی. فقط می توانیم قدم های کوچکی پشت سر پیشینیانمان برداریم که همان هم درست و غلط بودنش سالها بعد معلوم میشود. باید معمولی بودنمان را و یکی از میلیاردها بودنمان را باور کنیم و از آن لذت ببریم. و مهم تر از آن معمولی بودن دیگران را نیز باور داشته باشیم. معمولی بودن همه کسانی که در نظر ما بتی شده اند.
دوستان زیادی رو میبینم که با پا به سن گذاشتن، ناامیدی بر ایشان غلبه می کند که چرا کار بزرگی انجام نداده اند و به خصوص در حوزه اجتماعی آرزوهایشان را نه تنها عملی نکرده اند بلکه دیگر چندان هم عزیز نمی دارند. به نظر من اما موهبتی از این بزرگتر نیست که آرزوهای کودکانه و عموما خطرناکمان عملی نشوند و آن قدر عاقل شویم که که بتوانیم به این آرزوها پشت کنیم. از آرزوهای بزرگ تهی شدن رشدی است که باید قدرش را دانست نه شکستی که حسرتش را بخوریم.

ارسال نظر

آرشیو Monthly

نگارش، اصلاح و ترجمه SOP برای پذیرش

حواشی

شوخ طبعی ها!

- من دوغ نخواهم خورد، الا ز سر ظرفت

- من Share نخواهم کرد، برگرد از این حرفت


خواب بزرگ

عموما سرم رو که بذارم روبالش به فاصله1  دقیقه خوابم، ولی بعضی مواقع یه نیمه جوابی میده مغزم. مثلا دیشب، صورت سوال که یادم نیست چی بود ولی من جواب داده بودم "ماهواره داره کانال سه پخش می کنه!" اینا البته جالبه، ولی ناراحتی نداره،

ناراحتیش اونجاس که آدم بیدار نیست این صحنه ها روببینه و بخنده!

آیا این همه باد برای بردن ما کافی نیست؟

از وبلاگ ملکوت

کدام مؤمن است که خطاب به «امام زمان»‌اش نامه بنویسد و پای نامه‌اش امضا کند «سر لشکر»؟

درباره این نوشته

این صفحه حاوی یک نوشته است که توسط حسین در 2 آبان 1394 9:57 بعدازظهر منتشر شده است.

تبلیغ نوشته قبلی اين بلاگ بود

نوشته بعدی اين بلاگ است

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.