اخیرا در بخش اجتماعی

مرگ نخبگان

| بدون نظر

هر وفت آدم مهم یا نخبه یا تاثیر گذاری میمیره یا مریض میشه و حامعه رو موج احساسات و اندوه می گیره من به این ها فکر می کنم

1- مرگ هر کس برای نزدیکانش و دوستانش غم انگیزه.

2- مرگ آدمهای خوب برای عده بیشتری غم انگیزه چون عده بیشتری دوستشان داشته اند و یا اینکه خیر مرحوم به طیف وسیع تری میرسیده.

3- بین خوب بودن آدم و دستاوردهای علمی و هنریش ربط (correlation) کمی هست. علی ای حال با اینکه ممکن است آدم های موفق در زندگی شخصی فرقی با متوسط معمول آدمها نداشته باشند به دلیل بزرگی اثر هنری-علمی شان ممکن است از ایشان خیری بیش از متوسط به مردم برسد. 

4- اما کسی که از نزدیک دوستی ای با متوفی ندارد و از زندگی آن نابغه خیری ندیده چرا باید از مرگ اون بیش از مرگ هر هم نوع دیگری متاثر باشه؟ به نظر میرسه میزان اندوه مشاهده شده در مردم بیشتر از خد متناسب با خیر رسیده از مرحوم است. 

دو دلیل برای این اندوه نامتناسب و اعراق شده به ذهنم میرسد:

1-شاید دلیل این اندوه نامتناسب با میزان خیر و خوبی نقش این افراد به عنوان شخصیت  الگو باشد.

اما چرا باید یک نابغه علمی، هنری، یا ورزشی الگوی منی قرار بگیره که در شرایط متفاوتی قرار دارم و قراره کارهای دیگری بکنم؟ به نظرم می آید که مردم واقعا متوجه نیستند که چه درصد بزرگی از توفیقات انسانهای موفق -مخصوصا نوابغ علمی و هنری و ورزشی - مرهون شرایط مادرزادی و چه درصد قابل توجه دیگری مرهون شرایط مناسب تربیتی بوده است. فکر می کنند این نوابغ هم افرادی از جنس خودشان بوده اند که با تلاش به جایی که هستند رسیده اند و لذا قابل الگوسازی و تقدیرند. 

2- دلیل دیگرش هم شاید اندوه برای خودمان باشد. اینکه بفهمیم ما می توانستیم خیری بیش از این از این مرحوم بگیریم که نگرفتیم.

در واقع در این نگاه مرحوم را نه یک انسان بزرگ و خوب بلکه یک ابزار مهم برای زندگی خودمان می دانیم. جامعه را به صورت یک سیستم میبینیم که هر از گاهی قطعاتی بی نظیر تولید می کند که می تواند برای کل سیستم مفید باشد اما زودتر از عمر طبیعی اش از بین میرود. درواقع برای متوفقی نقشی در ذهنمان قایل میشویم که بسیار پررنگ تر از آنچه است که متوسط نخبگان در عمل و طبق آمار داشته اند.  بر این اساس اندوه ما بیش از آنچه که معترفیم خودخواهانه و بیش از از آنچه که فکر می کنیم ناآگاهانه است.



ضد اخلاق

| بدون نظر

آدمهای زیادی هستند که به نیت احتمالا خیر و اخلاقی، خرابی های جبران ناپذیری به بار می اورند. معمولا هم مشکل  مشترکشان این است که آثار عمیق تر و درازمدت تر و یا دورتر(از خودشان) کارشان را نمی توانند تحلیل کنند. در عوض به باطن و نیت خودشان نگاه می کنند و با اذعان و تکیه به محدود بودن دانش انسان و این که هر کاری احتمال خطایی دارد عملشان را انجام می دهند و گندی به بار میاورند. البته، انتظاری هم نیست که انسان ها بتوانند قدرت تحلیلی داشته باشند که عواقب هر کاری را با چند لایه پیچیدگی تحلیل کنند. ولی راه های دیگری هم هست که می تواند جلوی خطاهای اینچنینی را بگیرد.

بدیهی ترین راه حل این مشکل - که متاسفانه عموما توسط اخلاق مداران و خیرخواهان کنار گذاشته می شود - پذیرفتن و تن دادن به بایاس ها و سنت ها و قوانین فرهنگی است.این بایاس ها، سنت ها و قوانین نانوشته، درست است که ممکن است اشتباه و استثنابردار باشند. اما در واقع حاصل تجربه آدمی در سالها سعی و خطا هستند و به عموما صورت آماری کارکرد مفیدی هم دارند. 

برداشت من اینه که شکستن تابو ها و جایگزین کردن بایاس ها و سنت ها حس ساختارشکنی و هویت بخشی ای به آدمها میده که چشمشون رو از این واقعیت بدیهی می بندند. 


| 2 نظر

اخیرا داشتم به این فکر می کردم که دوستان زیادی از من برای خرید موبایل با کامپیوتر راهنمایی می گیرند ولی در موارد معدودی راهنمایی یا نظر من واقعا به درد ایشان می خورد.

علت اصلی به نظرم این است که من نسبتا در کار با این ابزار راحت هستم و لذا آسانی کاربری که فاعدتا ملاک اول عموم افراد است برای من خیلی ملاک مهمی نیست. لذا نظر نیمه متخصصانه من خیلی به درد آدم غیر متخصص نمی خورد مگر اینکه باواتم به خوبی خودم را جای شخص بگذارم و با توجه به نیازهای اون نظر بدهم که این کار تخصص بیشتری از حد سواد من می طلبد. لذا به نظر میاید با کمی متخصص شدن آدم فقط می تواند گلیم خودش را از آب بیرون بکشد و خیلی به در راهنمایی به عموم نمی خورد.

از آن طرف کسی که مثل من است و کمی با این ابزارها راحت تر است هم که اصولا نیاز به راهنمایی بنده ندارد و خودش تصمیم خودش رو میگیرد.

حالا دارم فکر می کنم  روشنفکری و یادگیری اخلاق و زندگی از عرفا و و عقلا وآدمهای پیچیده هم کلا یک همچین وضعی دارد. یعنی یا کسی آن قدر ساده است که باید برود همان رساله عملیه و غیره را بخواند و عمل کند و توصیه هایی در همان سطح بشنود (توصیه هایی از قبیل دروغ نگو و دزدی نکن و ...). یا آدم کمی از آن پیچیده تر است که اصلا نیاید دنبال توصیه های یک خطی و ساده باشد و دوای کارش مطالعه  وسیع و تفکر بدیع است. 

خلاصه دل دادن پراکنده به حرفهای "این مرد بزرگ" و "آن عارف ربانی " و "حضرت مولانا" و "جناب بهجت" غیره راه به جایی نمی برد. حرفهای آن آدمها با توجه به شرایط و ظرفیت ذهنی و عقل خودشان زده می شود و خودشان می دانند که چگونه و کجا حرفشان وارد است و استثناها و جاهایی که حرفشان وارد نیست کجاست. اگر کسی می خواهد از آن سطح رساله عملیه بالاتر برود باید آستین بالا بزند و به منابع اصلی رجوع کند و دهنش را بپزد. وگرنه خودش را سر کار گذاشته.

و البته اینکه به کسی هم نباید توصیه اخلاقی پیچیده تر از حد او کرد. باید گذاشت آدمها سرشان به سطح شعور خودشان گرم باشد.



در علل دوستی

| بدون نظر

متاسفانه آدمها در رابطه هاشون همزمان دو تا نیاز متناقض رو باید برآورده کنند. هم اینکه با کسی معاشر بشوند که از او بشنوند و یاد بگیرند. و هم اینکه خودشان را ابراز کنند و مورد تحسین واقع شوند. و خوب طبیعی است که اگر دو رفیق حوزه توانایی هایشان مشترک باشد در بهترین حالت یک نیاز را برآورده می کنند برای یکدیگر.

خاصیت دوستی ها و معاشرت های کوتاه مدت این است که هر دو طرف چند ساعتی چیزهایی جدید برای گفتن و فرصتی برای ابراز دارند و لذا هر دو از مصاحبت یکدیگر لذت می برند. 

این است که خیلی ها در نگاه اول مناسب دوستی به نظر می رسند و بعد از مدتی می فهمیم که تمایلی به ادامه رابطه با ایشان نداریم. یا به این دلیل که آنها چیزی برای عرضه به ما ندارند و یا به این دلیل که ما چیزی برای عرضه به آنها نداریم.

به نظرم این سوی بحث که دیگران را بر مبنای آنچه برای عرضه به ما دارند ارزشگذاری کنیم بدیهی و مورد توجه است اما قسمت دوم که ایجاد رابطه برای ابراز خودمان و کسب احساس رضایت از توانایی های خودمان است را اگر چه در عمل انجام می دهیم ولی غیر آگاهانه و نادانسته است.

باشد که رستگار شویم!


Rituals

| بدون نظر

یک مساله ای در اسلام هست به اسم "ذکر". که توصیه هم شده

حالا بعضی اعمال مذهبی مثل مراسم محرم، زیارت امامزاده ها، خواندن ادعیه نا معتبر و غیره هستند که در خلال بحث و گفتگوی طولانی به این نتیجه می رسی که حداقل در شکل اجرای فعلی مبانی درستی ندارند و بی فایده و گاه مضرند و تنها دستاویز مدافعانشان همین مساله ذکر است!

سوال این است که هر کاری که شامل درصدی از ذکر بود خوب است؟ ارزش انجام دارد؟ مهم تر از آن - ارزش تبلیغ دارد؟ یا اینکه ثواب هم مثل هر کاری نیاز به محاسبه هزینه و فایده دارد؟

چرا ما در این مورد خاص عقلانیتمان متفاوت از عقلانیت معمولمان است؟


وال استریت

| 2 نظر

این اعتراض جوانان امریکایی (احتمالا انجمن اسلامی مستقال امریکا :ی) به "طمع سیستم بانکی" و اقدام آنها در اشغال وال استریت به نظرم شباهت زیادی به رای اوردن احمدی نژاد در دور اول داره.

"نفی سیستم فعلی بدون هیچ راه جایگزین!"

و البته تفاوت ایران و امریکا رو هم نشون می ده که در آمریکا هیچ کس این آدمها رو حتی جدی هم نمی گیره اما در ایران اینها آن قدر قوی بودند که یک احمدی نژاد سر کار آوردند!

خاوری

| بدون نظر

من نه از خاوری خوشم میاد نه از طرفدارهاش اما

نکته اول:

فرض کنیم خاوری بی گناه بی گناه باشه، تو مملکتی که اول می اندازند زندان و اعتراف می گیرن یا به قول رفیق ارمنی مون اول می برند، اگر این همه تبلیغ روی گناهکاری شما میشد و بدتر از همه نسبت داده میشدید به مشایی و غیره اگر عاقل بودید می موندید یا می رفتید؟

ایراد از سیستم قضاییه که به هیچ وجه اعتماد به عدالتش نیست، نه اولش می تونه جلوی دزدی رو بگیره و نه بعدش می تونه دادرسی عادلانه برگزار کنه

قصه فقط مربوط به خاوری نیست، مهدی هاشمی هم همینه، اون دو تا امریکایی هم همین بودند. دادگاه های بعد انتخابات کلا همین بود. هر کس رفت دادگاهی هم برایش تشکیل نشد و هر کس ماند بدون دادگاه حداقل مدتها انفرادی رفت!

نکته دوم:

من نفهمیدم مشکل تابعیت دوگانه چیه؟ جرم حساب میشه؟ یا جزو شرایط ریاست بانک ملی این هست که تابعیت دوگانه نداشته باشیم؟

نکته سوم:

سه میلیون دلار ویلا خریدن برای کسی که مدتها در رده های بالایی بانکی بوده خیلی عجیبه؟ تو هیچ جای دنیا نیست و فقط در ایران هست؟

نهایتا

به نظر می رسه مساله اصلی اینجا هم عدالت نیست، مساله اینه که یک خبری درز کرده و همه خودشان را موطف می دانند که موضع بگیرند! وگرنه از روز روشن تره که مقصر اصلی سفارش کننده ها بودند و قانونی که نمی گذاره بانکها در یک سیستم عرضه و تقاضا نرخ وام را تعیین کنند و .....برو بالا!


و این فقط مختص شطرنج نیست

| بدون نظر

زمانی در توانایی بازی شطرنج من یک گشایش جدی پیش آمد که با خودم عهد کردم حرکتی نکنم مگر اینکه به تمام حالات مهم ممکن تا دو حرکت بعد فکر کرده باشم

به قول علما این هم عیدی ما به شما!!!


چکش

| بدون نظر

همون جای قبلی نوشته که آقا مارک تواون می فرمایند که

مردی که چکش در دست دارد همه مسائل را به صورت میخ می بیند!

بعله. سران فتنه میخ های استکبارند!

لیبرالیسم

| بدون نظر

زمانی که پادشاهان با صدور فرمان حکمرانی می کردند سیاست قرین موفقیت نبود، هنگامی که مردم هم چنین کنند موفقیت آمیز نخواهد بود. "همون کتاب قبلی!"

فکر می کنم به خاطر شرایط خاص ایران حتی خیلی روشن فکرها هم این تصور را دارند که پناه بردن از دموکراسی به لیبرالیسم فقط یک بهانه است که  اصلاح طلبان به خاطر شکست در دموکراسی به آن رجوع میکنند. اما مساله واقعا جدی تر از این حرفهاست و باید بیش از اینها به آن پرداخته بشه.

حالا وقت بشه بیشتر در موردش صحبت می کنبم


حساسیت به مرگ

| بدون نظر

این حساسیت خیلی خیلی زیاد به کشته شدن 71 نفر در سقوط هواپیما
به نظرم یک روحیه مدرن است.
نه از آن روحیه های مدرن که با مطالعه و اینها به دست می آید
بلکه از آن دسته که با زندگی کردن در یک جامعه مدرن به دست می آید
چرا که وقتی در جامعه ای زندگی می کنی که مرگ گروهی آدمها خیلی طبیعی و عادی است خوب حساس هم نمی شوی طبیعتا
بری همین هم "تعجبم" که چرا در ایران عده نسبتا زیادی این قدر حساسند به این موضوع

اجباری

| بدون نظر

یکی از دوستان مشغول به خدمت اجباری سربازی اومده مرخصی میگه :
اینا خیلی بیکارند، اسلام ایییین همه موضوع و حکم داره اینا اول کار جلسه عقیدتی گذاشتن دو ساعت در مورد لواط صحبت می کنند!

دیگه یه کم ناچار توضیح دادیم براشون!

آرشیو ماهانه

نگارش، اصلاح و ترجمه SOP برای پذیرش

حواشی

درباره این آرشیو

This page is an archive of recent entries in the اجتماعی category.

فلسفی بخش قبلی است.

دوستانه بخش بعدی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.