اخیرا در بخش فلسفی

در باب خوب و بد و رد نظریه خیر جمعی توسط من

| بدون نظر

مساله این است که قدرت پیش بینی ما چه قدر خوبه ، در شطرنج قربانی دادن حرکت رایجی است که حریف معمولا به این علت فریبش رو می خوره که عمق کمتری از بازی رو می بینه. حرکتی می کنه که تنها بعد از ده حرکت دیگه اثرات منفی اش رو متوجه می شه.

و مگر غیر اینه که زندگی هم شطرنجی است!

و کارهایی که فکر می کنیم خیلی خوب و حساب شده است عملا بعد سالها می بینیم که چه نتایجی به بار می آره. مجموع اثرات بلند مدت یک کار خیلی بیشتر از اثرات کوتاه مدت اونه و جالب اینکه خیلی هم غیر قابل پیش بینی و تقریبا رندم است.مضاف بر اینکه هر چه اثر کارمان را بر مجموعه بزرگتری (مثلا کشور و جامعه) بررسی کنیم بیشتر رندم می شود.

یعنی دو عامل زمان و ابعاد به صورت نمایی بر خنثی بودن هر عملی تاثیر مثبت می گذارند

مثال فضایی: آیا اگر  دموکراسی حاکم بر آمریکا منجر به جنگ جهانی سوم و هزار سال بدبختی مردم اون کشور شود این دموکراسی خوب است؟ چه قدر احتمال دارد که این دموکراسی منجر به آن جنگ بشود؟

مثال دینی: کشتن اون پسره توسط خضر!

مثال ملموس: کار میرحسین بعد از انتخابات

نتیجه اینکه کمتر برای بشریت فکر کنیم! چرا که هر چه قدر هم زیاد فکر کنیم عملا بیهوده است. البته برای زندگی شخصی خود فکر کردن کماکان توصیه میشه چون هم عمر انسان محدود است و هم حیطه منافعش.

البته نتیجه بزرگتر و خطرناکتری که که متاسفانه میشه گرفت اینه که هر کسی کلاه خودش رو باید بچسبه...




توهم انباشته !

| 1 نظر

یعنی کسی فکر نمی کرده آخر کار به اینجا برسد. فقط هر کس به اندازه احتیاط و ترس و یا کم عقلی خودش تبصره زده، حدیث جعل کرده و یا تفسیر کرده

بعد هم برای همین شکننده و بی اساس بودن، زبان رسمی کار، مثلا لاتین انتخاب شده که در دسترس همه نباشد و موضوع کمی پیچیده شود.هر وقت هم که کسی قصد ترجمه داشته و یا به زبان دیگری به موضوع پرداخته داعش کرده اند!

تازه اگر لاتین هم بلد باشی بدون این که کشیش باشی حق تفسیر و مطالعه و اظهار نظر نداری. حتما باید دوره توهم را بگذرانی اول.

...

| 1 نظر

یک احساس خوبی هست که آدم بشینه برای خودش دل بسوزونه، خیالپردازی کنه و گریه با اشک یا بی اشک بکنه، خانوما خیلی دست درازی (ید طولا!)  دارند توی این کار. یعنی اگه از من بپرسند واقعا جزو لذت های زندگی از این حالت نام می برم.
اما چند وقتیه که کلا این احساسو ندارم. بخشی اش به این دلیل که هر واقعه بدی هم که اتفاق می افته سعی می کنم تقصیر خودم تو قصه رو هم ببینم و طبیعتا وقتی -هر چند کم- آدم خودش رو مقصر ببینه دیگه نمیتونه به خودش اون احساس ترحم عمیق رو داشته باشه


پروانه

| بدون نظر

علی رغم همه ارادتی که به این ایده دارم مشکل من با اثر پروانه ای اینه که عملا هر عملی می تونه منجر به هرنتیجه ای بشه و نظام علت و معلولی را در عمل به همانجایی می فرسته که نظام داره میره.

خوب و بد کلا بی معنی میشه

دین و اخلاق

| 8 نظر

بنده که مشکلم را حل کردم!

یک مساله جدی برای من همیشه این بود که وقتی اخلاق به این خوبی هست دین غیر این که به خدا اشاره کنه چی داره؟

البته پاسخ چندان هم پیچیده نیست و همیشه در ناخودآگاه میدانستمش ولی حالا بیانش لذت داره.

اونجاهایی که احلاقا از خیلی چیزها می گذریم و اصطلاحا گذشت می کنیم،دین یکپله بالاتر وایساده و داره بهمون میخنده و میگه که اصلا سوژه چیز بی ارزشیه و خواستن نداره که گذشتن داشته باشه...


تجربه

| 2 نظر

بعضی تجربه های زندگی مثل مدتی زندگی در خارج، پولدار بودن، معروف بودن، مرگ یکی از نزدیکان، بازجویی شدن و ... با چند سال تفکر برابری می کنه و آدم رو از خیلیها که خیلی جاها گیرکرده اند جلو میندازه. این مساله کلا نگران کنندست که راه تجربه اینقدر ساده تره. چون واقعیت اینه که بعضی تجربه ها خیلی هم ساده و دست یافتنی نیستند...

خدای یوزارسیف

| 2 نظر

محور مقایسه خدا با بتها توی این سریال حضرت یوسف رو توجه کردید؟ خدای یوزارسیف بهتره چون قویتر و پیروزه... حالا با این استدلال می خوام ببینم خدای بعضیا رو داره تو چشم خدای بوش نیگاه کنه؟

پ.ن : دیگه استدلال چرند برا خداشناسی به خورد مردم دادن خیلی حرفه، یعنی سطح مردم رو تو همه چیز باید اینجور پایین آورد؟

پرهیز

| 2 نظر

پروست نوشته بود: تنها چیزیکه از پرهیز سخت تره تحمیل نکردنش به دیگرانه

 فقط هم پرهیز نیست، هر کار خوبی همینه شاید

یاسمن نظر بده!

زمان

| بدون نظر

هر چی میگذره ها، فهمیدن قضایا راحت تر میشه، عمل کردن سخت تر... انگار عقل زیاد میشه وجدان کم

پ.ن:آدم میگه خیلی خره اگه کسی سر رانندگی یا روم به دیوار عشق با رفیقش دعواش شه! نه اخوی؟

 

 

استمرار خوبی

| بدون نظر

احساس می کنم  یک چرخش جدی که اخیرا - و احتمالا از سر خوشی - برایم حاصل شده میل بیشتر به درک پدیده ها به منظورفهم صرف و نه برای کاربرده!

اما اصل جریان، امام حسین اگه تو جنگ برنده می شد چی می شد؟ وضع دنیای امروز به گمانم فرق چندانی نمی کرد، مگر موفقیت های نظامی امام علی چه قدر تاثیر به دنیای امروز داره*؟ خوبی کلا به نظرم با پیروزی در یک جنگ نهادینه! نمی شه، خوبی زمان می بره تا جا بیفته، یک نوع استمرار تو تعریف خیر و خوبی می بینم ، ولی از توضیحش عاجزم انگار!

* اونی که تاثیر داره رفتارهای امام در طول حکومته و جا انداختن بعضی چیزهاست نه پیروزی ها، پیروزی ها اگر تاثیری دارند در تداوم حکومت در آن زمانه.

 

بحث

| بدون نظر

حالا شایدم من دافعه یا مشکل و مرض دیگری دارم که آدمها با من بحث نمی کنند

اما خیلی نامردی و دور از انصافه که وقتی با یکی سر یک چیز اختلاف نظر داری برای بحث جا نکذاری و فقط بگی که نظرت فلان چیزه و عوض هم نخواهد شد.

 خوب مثل بچه آدم بگو به این دلایل نظر من فلانه و بعد هم ببین طرفت در مورد دلایلت چه حرف هایی داره. خلاصه اون چیزی که ریشه اختلافه رو در بیار. حوصله کن!

تازگیا پر شده دور من از آدمهایی که این طوری بحث می کنند

پ.ن 1 آدم اینجا قدر پدر و برادر خوبو می دونه!

پ.ن 2 مساله خانوادگی نیست! گر چه قابلیتشو داره که باشه!

 

ظلم

| 4 نظر

از صبح که از خواب بیدار میشید بشمرید، ببینید چه قدر ظلم می بینید...از کوچیک تا بزرگ...

تاریخ و ظلمهای گذشته به کنار...

آرشیو ماهانه

خرید اینترنتی لوازم خانگی آبی بای

حواشی

درباره این آرشیو

This page is an archive of recent entries in the فلسفی category.

اجتماعی بخش بعدی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.