اخیرا در بخش فلسفی

| 2 نظر

اخیرا داشتم به این فکر می کردم که دوستان زیادی از من برای خرید موبایل با کامپیوتر راهنمایی می گیرند ولی در موارد معدودی راهنمایی یا نظر من واقعا به درد ایشان می خورد.

علت اصلی به نظرم این است که من نسبتا در کار با این ابزار راحت هستم و لذا آسانی کاربری که فاعدتا ملاک اول عموم افراد است برای من خیلی ملاک مهمی نیست. لذا نظر نیمه متخصصانه من خیلی به درد آدم غیر متخصص نمی خورد مگر اینکه باواتم به خوبی خودم را جای شخص بگذارم و با توجه به نیازهای اون نظر بدهم که این کار تخصص بیشتری از حد سواد من می طلبد. لذا به نظر میاید با کمی متخصص شدن آدم فقط می تواند گلیم خودش را از آب بیرون بکشد و خیلی به در راهنمایی به عموم نمی خورد.

از آن طرف کسی که مثل من است و کمی با این ابزارها راحت تر است هم که اصولا نیاز به راهنمایی بنده ندارد و خودش تصمیم خودش رو میگیرد.

حالا دارم فکر می کنم  روشنفکری و یادگیری اخلاق و زندگی از عرفا و و عقلا وآدمهای پیچیده هم کلا یک همچین وضعی دارد. یعنی یا کسی آن قدر ساده است که باید برود همان رساله عملیه و غیره را بخواند و عمل کند و توصیه هایی در همان سطح بشنود (توصیه هایی از قبیل دروغ نگو و دزدی نکن و ...). یا آدم کمی از آن پیچیده تر است که اصلا نیاید دنبال توصیه های یک خطی و ساده باشد و دوای کارش مطالعه  وسیع و تفکر بدیع است. 

خلاصه دل دادن پراکنده به حرفهای "این مرد بزرگ" و "آن عارف ربانی " و "حضرت مولانا" و "جناب بهجت" غیره راه به جایی نمی برد. حرفهای آن آدمها با توجه به شرایط و ظرفیت ذهنی و عقل خودشان زده می شود و خودشان می دانند که چگونه و کجا حرفشان وارد است و استثناها و جاهایی که حرفشان وارد نیست کجاست. اگر کسی می خواهد از آن سطح رساله عملیه بالاتر برود باید آستین بالا بزند و به منابع اصلی رجوع کند و دهنش را بپزد. وگرنه خودش را سر کار گذاشته.

و البته اینکه به کسی هم نباید توصیه اخلاقی پیچیده تر از حد او کرد. باید گذاشت آدمها سرشان به سطح شعور خودشان گرم باشد.



| 1 نظر

دو زلف یار به هم آن قدر نمی ماند

که روز ما و شب ما به یکدگر ماند

ماتریالیسم

| بدون نظر

تازه فهمیده ام بعضی ها به افکار ما می گویند افکار ماتریالیستی

این را از این جهت می گویم که از اسم ها نترسید، ماتریالیسم انگار به آن بدی که در کتاب ها نوشته اند نیست. چیزی است در حد افکار من!

و احتمالا خیلی مکاتب دیگر هم همین وضع را دارند، جمهوری اسلامی مکاتب دیگر را زیادی سیاه و سفید معرفی می کند. مغز ناب و جذابشان را از شما پنهان می کند.

و این فقط مختص شطرنج نیست

| بدون نظر

زمانی در توانایی بازی شطرنج من یک گشایش جدی پیش آمد که با خودم عهد کردم حرکتی نکنم مگر اینکه به تمام حالات مهم ممکن تا دو حرکت بعد فکر کرده باشم

به قول علما این هم عیدی ما به شما!!!


بازیگر جزئیات

| 2 نظر

این را نه فقط من، که آدم های حسابی زیادی هم می گویند - مثل ملکییان که به علی گفته یا یک کتابی که مصطفی خونده و از توش برام تعریف کرده - نقش آدم در زندگی خودش بسیار کم رنگ تر از آنچه فکر می کنیم است.

به این فکر کنید که کجا متولد شده اید؟ در چه سالی متولد شده اید؟ در چه خانواده ای به دنیا آمده اید؟ حاکم زمانتان که بوده است؟ اصولا کدام مدارس یا دانشگاه ها در زمان شما وجود داشته اند که بتوانید از میان آنها انتخاب کنید؟

مساله فقط فرق هزار سال پیش و صد سال پیش نیست، آیا کسی که در زمان سربازیش جنگ تحمیلی بوده با کسی که یک سال بعد جنگ به سن شمول (مشمولیت؟ مشامله؟) رسیده تفاوت نمی کند؟ آیا کسی که در بحران مالی 2009 شرکت تاسیس می کند فرقی با کسی که در حباب دهه 90 این کار را می کند تفاوت ندارد؟ آیا اینکه به همسر یا دوستانتان همکلاس بوده اید بیش از یک اتفاق است؟

اضافه کنید به اینها کارهایی را که شما انجام داده اید و با اثر اعجاب انگیز پروانه ای در زندگی تان تاثیر بیش از حد بزرگ گذاشته اند - یک لحظه اشتباه در رانندگی یا هر چیز و عمری دوندگی یا زندان یا...، یک آشنایی اتفاقی، یا رفتن به یک مکان خاص در یک زمان خاص و چند سال زندان...

و باز بیفزایید کارهای کوچک دیگران که در زندگی شما تاثیر بزرگ دارند. مثل راننده بیشعور که لایی می کشد و با شما تصادف می کند. یا پلیس وظیف شناس که اعصاب شما را تا حد سکته خورد می کند یا تاخیری که باعث نجات شما از سقوط یک هواپیما می شود.

به نظر می رسد که قالب و شرایط کلی زندگی شدیدا خارج از کنترل ماست. ما فقط بازیگر جزئیاتیم...یا به عبارتی خودمان را سر کار گذاشته ایم...

و البته اینها که گفتم فلسفه محض نیست. آیا در چنین شرایطی ما چقدر مسئولیم؟ هان؟


بسط تجربه فدوی

| بدون نظر

یه زمانی بعد از دبیرستان و اواسط دانشگاه دیگه به نقطه ای رسیدم که درس خوندن لازم شده بود. یعنی استعداد تنها جواب نمی داد و لازم بود تمرین و .... هم بکنم تا موفقیت ادامه پیدا کنه

امروز مشابه این احساس رو در مورد فلسفه دارم. ابته کمی فرق داره. ولی احساس می کنم به نقطه ای رسیدم که باید یک ساختار و جهان بینی کامل را بسازم و اجزایش را با هم بسنجم که همخوانی داشته باشه. دیگه خوندن های پراکنده از این کتاب و اون کتاب و تکیه به قدرت تحلیلی که به صورت تفننی استفاده میشه کار را از این که هست جلوتر نخواهد برد...

کی می گه من از فیلم ها درس نمی گیرم

| بدون نظر

صحنه: یک انبار کاه بزرگ که در آن جشن کاه که نوعی بزرگداشت فصل برداشت است برگزار شده، مسابقه هایی هم برای بچه ها تدارک دیده شده طبیعتا

ِLittle Girl: Hey Dwight, I found the needle in the Heystack, Now what is my Prize?

Dwight: Nothng, Lesson of life, Some tasks are not worth doing

زمان و مشکلات آن

| بدون نظر

زمان، یا به زبان دیگر عمر، سرعت دارد، و من اکثر اوقات این سرعت رو می فهمم.البته همه می فهمند اما توجه نمی کنند. من به این سرعت توجه می کنم.

منظور این نیست که زمان تند پیش میره، بلکه بسته به فعالیت انجام شده و مورد بحث سرعت خاص خود را دارد که نه خیلی تند و نه خیلی کند است و انسان باید خود را با آن متناسب کند.

مثلا من می دانم که فردا اثر این که امروز غذا چه چیزی خورده ام بسیار کمرنگ است. حتی ممکن است یادم برود. بنابراین احساسات من به این موضوع نیز به همین میزان کوتاه است.از سوی دیگر اثر این که چه شغلی انتخاب کنم کمی بلندمدت تر است و توجه بیشتری می طلبد..

گفتم که من به این سرعت توجه می کنم. این به خصوص در موارد ناراحتی صادق است. یعنی وقتی در موردی نگرانم به این فکر می کنم که اگر مورد نگرانی به وقوع بپیوندد چه مدت من را درگیر خواهد کرد. اثرات واقعه ای که ار آن نگرانم تا کی ادامه خواهد داشت؟ و اگر این اثر کوتاه مدت است، نگرانی من هم بی مورد است.

لذا من عموما نگران مسائل روزمره نیستم و دیگرانم "باری به هر جهت" یا "بی خیال" می خوانند. اما از سوی دیگر من بسیار نگران و غمگینم. از پیری، از پوچی و بی هدفی، از ناآگاهی، از مرگ، از بعد آن و از هرچه که نه تنها بر چند روز آینده، که بر تمامی عمر باقی مانده مان سایه افکنده است.

گناه شویی

| بدون نظر

دیدید؟

توی فیلمها طرف تا احساس گناه می کنه فوری میره کلانتری.

یعنی مثلا بازداشت گناهای آدمو می شوره؟

کلا موجودات بدبختی هستیم. باید به یه جایی آویزون بشیم

شاخه زرین - مثال

| بدون نظر

به نظر میاد در زمان قدیم مرسوم بوده که فکر کنند پادشاه قدرت خدایی - تاثیر گذاری در طبیعت دارد.

با پیر شدن پادشاه، ترس از آن بود که قدرتش معنویش نیز تحلیل برود، لذا می کشتندش تا پادشاه جوانتری جای او بنشانند.

در طی زمان فرض میشه که قدرت پادشاهی است که پیر می شود نه شخص پادشاه. لذا پادشاه چند روزی به مرخصی می رفت. فرد دیگری را در این چند روز جای او می نشاندند و بعد چند روز می کشتند. به این ترتیب قدرت پادشاهی تجدید حیات پیدا می کرد. در عین حال پادشاه نیز زنده می ماند.

اما برای اینکه این کار موثر تر باشد باید کسی که کشته می شد نیز به شاه شباهت می داشت. این بود که در بسیاری نقاط فردی که به جای شاه کشته می شد پسر ارشد شاه بود.

کم کم این تفکر به عموم سرایت کرد که قربانی کردن پسر ارشد می تواند باعث طول عمر پدر شود.

رسم قربانی در بسیاری نقاط و در طول زمان به دلیل فراموش شدن اصل و دلیلش تبدیل به قربانی یک حیوان به جای پسر ارشد شد. خصوصا در اقوام سامی

اسماعیل یا به روایتی اسحاق نیز پسر ارشد ابراهیم بود که به جای او قوچی کشته شد.

البته هدف من اصلا قضاوت بین این دو داستان نیست. من به اینکه واقعا چرا ابراهیم، اسماعیل را نکشت و یا می خواست بکشد اهمیتی نمی دهم. زیرا جزئی اساسی از اعتقادات ما به قرآن و اسلام نیست. آنچه اسلام را منحصر به فرد می کند نه صحت اصل رواست بلکه تفسیر اسلامی از این واقعه است. که تفسیری زیبا، خواستنی و پذیرفتنی است.

لذا حتی اگر - به فرض محال - داستان اول صحت تاریخی داشته باشد - من کماکان می توانم به دینم و تفسیر قرآنی مربوطه از داستان ابراهیم اعتقاد داشته باشم و از آن در زندگی روزمره استفاده کنم


نیاز به دین

| 6 نظر

من هر جا ظهور یک دین آسمانی و یا غیر آسمانی و موفقیت آن را دیده ام به خوبی نیاز جامعه مربوطه به آن را هم درک کرده ام. نیازهای امروز ما کدام است؟ آیا دین تبلیغی آقای جنتی یا علم الهدی پاسخ کدام نیاز است؟

دینی که فقط محدودیت بیاورد و مشکلی از کسی را حل نکرده در کدام زمان مورد استقبال قرار گرفته که امروز بگیرد؟

دیندار واقعی باید بداند کدام مسائلش توسط دین پاسخ داده می شود. منظور مسائلی نیست که خود دین طرح کند و بعد به آنها پاسخ هم بدهد. بلکه مسائلی که در فضای جامعه به صورت ملموس موجود است. مساله حجاب، توسط خود دین طرح می شود وگرنه در جامعه امروز خودبه خود مورد سوال نیست.

دوستان اگه ممکنه چند تا از سوالهایی که منبع دیگری غیر از دین برای جوابش ندارند (یعنی علت دینداریتان) برای ما بنویسید. خدا خیرتان بدهد


در باب خوب و بد و رد نظریه خیر جمعی توسط من

| بدون نظر

مساله این است که قدرت پیش بینی ما چه قدر خوبه ، در شطرنج قربانی دادن حرکت رایجی است که حریف معمولا به این علت فریبش رو می خوره که عمق کمتری از بازی رو می بینه. حرکتی می کنه که تنها بعد از ده حرکت دیگه اثرات منفی اش رو متوجه می شه.

و مگر غیر اینه که زندگی هم شطرنجی است!

و کارهایی که فکر می کنیم خیلی خوب و حساب شده است عملا بعد سالها می بینیم که چه نتایجی به بار می آره. مجموع اثرات بلند مدت یک کار خیلی بیشتر از اثرات کوتاه مدت اونه و جالب اینکه خیلی هم غیر قابل پیش بینی و تقریبا رندم است.مضاف بر اینکه هر چه اثر کارمان را بر مجموعه بزرگتری (مثلا کشور و جامعه) بررسی کنیم بیشتر رندم می شود.

یعنی دو عامل زمان و ابعاد به صورت نمایی بر خنثی بودن هر عملی تاثیر مثبت می گذارند

مثال فضایی: آیا اگر  دموکراسی حاکم بر آمریکا منجر به جنگ جهانی سوم و هزار سال بدبختی مردم اون کشور شود این دموکراسی خوب است؟ چه قدر احتمال دارد که این دموکراسی منجر به آن جنگ بشود؟

مثال دینی: کشتن اون پسره توسط خضر!

مثال ملموس: کار میرحسین بعد از انتخابات

نتیجه اینکه کمتر برای بشریت فکر کنیم! چرا که هر چه قدر هم زیاد فکر کنیم عملا بیهوده است. البته برای زندگی شخصی خود فکر کردن کماکان توصیه میشه چون هم عمر انسان محدود است و هم حیطه منافعش.

البته نتیجه بزرگتر و خطرناکتری که که متاسفانه میشه گرفت اینه که هر کسی کلاه خودش رو باید بچسبه...




آرشیو Monthly

نگارش، اصلاح و ترجمه SOP برای پذیرش

حواشی

درباره این آرشیو

This page is an archive of recent entries in the فلسفی category.

اجتماعی بخش بعدی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.