اخیرا در بخش شعر

| 1 نظر

دو زلف یار به هم آن قدر نمی ماند

که روز ما و شب ما به یکدگر ماند

تقدیم به برادرم که خوش به حالش!

| 2 نظر

همه یارانم به پریشانی که سیه شام و سحری دارم
دل من! ین نکته تو میدانی که بتاریکی قمری دارم
چمنی دارم، سمنی دارم، گل سرخ و یاسمنی دارم
بتک سیمیینه تنی دارم، زبتان تابنده تری دارم
بخدا ای لعبت افسونگر! بخدا ای شوخ پری پیکر
بخدا ای دختر سیمین بر! که مهی در هر سحری دارم
بخیالت داده جمالت را، به نهان بوسیده خیالت را
زلبش بشنفته مقا لت را ، خود از این ره با تو دری دارم
سمنم بودی ، چمنم بودی ، گل یاس و سمنم بودی
همه شب ورد دهنم بودی ، که بشیرینی شکری دارم
تو اگر ماهی ، تو اگر شاهی ، تو اگر زیبنده دلخواهی
زغمت با مرغ سحر گاهی ، به نهان سئری و سری دارم
چه خطا دیدی؟ چه جفا دیدی؟ چه بغیر از مهر و و فا دیدی؟
که چو گل بشکفتی و خند یدی چو بدیدی چشم تری دارم
تو و دلبازی ، تو و غمازی ، تو و طنازی تو و ناسازی
من و در عشق تو سخن سازی ، که بتی سیمینه بری دارم
خبرم زاسرار نهان کردی ، سخن خود ورد زبان کردی
دل و دین در پای خسان کردی ، بتو دعوی مختصری دارم
چه شد آن چشمان گهر ریزت؟ چه شد آن فریاد سحر خیزت؟
چه شد آن پیغام دل انگیزت؟ چه از آنها بار و بری دارم؟
همه گویند که رهایش کن ، گله گرداری بخدایش کن
دل و دین فارغ ز جفایش کن ، چکنم؟ من گوش کری دارم

Download

یوس?ی در چاه

| 2 نظر

اگر یک ذره رومانتیک تر بوذم می نوشتم تقدیم به گنجی!:

 

باز شوق یوس?م دامن گر?ت           پیر ما را بوی پیراهن گر?ت

ای دریغا  نازک   آرای   تنش            بوی خون می آیداز پیراهنش

ای برادرها خبر چون می برید؟          این س?ر آن گرگ یوس? را درید؟

یوس? من پس چه شد پیراهنت؟     بر چه خاکی ریخت خون روشنت؟

بر زمین سرد خون گرم تو               ریخت آن گرگ و نبودش شرم تو

تا نپنداری  زیادت   غا?لم                گریه می جوشد شب روز از دلم

داغ ماتم هاست بر جانم بسی         در دلم پیوسته می گرید کسی

یوس?ی در چاه و این کنعانیان          غرق در بازار سودند و زیان

ای دریغا پاره دل ج?ت جان              بی جوانی مانده جاویدان جوان

در بهار عمر ای سرو جوان               ریختی چون برگ ریز ارغوان

ارغوانم  ارغوانم   لاله ام                در غمت خون می چکد از ناله ام

آن شقایق رسته در دامان دشت      گوش کن تا با تو گوید سرگذشت

نغمه نا خوانده را دادم به رود            تا بخواند با جوانان این سرود

چشمه ای در کوه می جوشد منم     کز درون سنگ بیرون می زنم

از  نگاه آب   تابیدم   به   گل             وز رخ خود رنگ بخشیدم به گل

پر زدم از گل به خوناب ش?ق           ناله گشتم در گلوی مرغ حق

پر شدم از خون بلبل لب به لب        ر?تم از جام ش?ق در کام شب

آذرخش از سینه من روشن است     تندر تو?نده ?ریاد من است

هر کجا مشتی گره شد مشت من    زخمی از هر تازیانه پشت من

هر کجا  ?ریاد  آزادی  منم!               من در این ?ریادها دم می زنم

 

 

شعر

| بدون نظر

گ?ته بودم در هر چه که تامل می کنم خراب می شود. این هم از شعر و شاعری!

شعرها و داستانها را هم  با تمام جذابیتشان و ?رهیختگی نویسندگان و شاعران وقتی از دور نگاه می کنی مثل قطاری از آرزوها و شادی ها و ناله های تکراری به نظر می رسند .

انگار که چند هزار سال گذشته را دور خودمان چرخیده ایم .

واقعا هد? همین چرخیدن است یا قرار است به جای خاصی هم برسیم؟

شعر

| 1 نظر

شاعر پست مدرن شناسنامه دار سراغ دارید؟

پیدا نکنید خودم اقدام می کنم ها!

ادب

| 1 نظر

نمی ?همم این متن های ادبی و پیچیده چه حسی ممکن است به ادم بدهد(مثل آنهایی که در ه?ته شهدا می خواندند)

متن باید ساده و روان باشد . برای اثبات باسوادی و یا احیانا م?ید واقع شدن بهتر است م?اهیم ، سخت شوند

شعر(دوباره)

| 1 نظر

می خواستم....ولی

شبي رسيد كه در آرزوي صبح سپيد          هزار عمر دگر بايد انتظار كشيد

(پرانتز تو تیتر ، کم بیارید)

راهي و آهي

| بدون نظر

تا حالا کلا از اینکه بعضی ها در وبلاگشان شعر می نوشتند خنده ام می گر?ت.احساس می کردم هم بی احترامی به شعر است هم بی توجهی به سلایق گوناگون مخاطبها. اما امروز توجیه شدم بی احترامی که نیست . بلکه کلی هم صواب و آثار مثبت دارد. ابن هم که ما ?کر می کردیم بی احترامی است تقصیر دختر های چهارده پانزده ساله عاشق و وبلاگ نویس بود که اگر بخواهیم از روی آنها قضاوت کنیم .......                                                                                    در مورد بی توجهی به سلیقه مخاطب هم هنوز به کلی توجیه نشده ام ولی خوب مخاطب های ما که کم و بیش تکلی?شان روشن است . تازه همان ها هم باید شعر را در ادامه مطلب بخوانند.

آرشیو Monthly

نگارش، اصلاح و ترجمه SOP برای پذیرش

حواشی

درباره این آرشیو

This page is an archive of recent entries in the شعر category.

شادمانه ها بخش قبلی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.